الشيخ السبحاني
105
فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )
مهاجرت خليل الرحمن دادگاه « بابل » ابراهيم را محكوم به تبعيد نمود و او به ناچار زادگاه خود را ترك گفت و آهنگ فلسطين و مصر كرد . در آنجا وى با استقبال گرم « عمالقه » - كه فرمانروايان آن حدود بودند - روبرو گرديد و از هديههاى آنان برخوردار شد ، از جملهء آنها ، كنيزى به نام « هاجر » بود . « ساره » همسر ابراهيم تا آن وقت فرزند نداشت . اين پيشامد عواطف وى را به شوهر ارجمند خود تحريك كرد . او ، ابراهيم را تشويق كرد تا با هاجر آميزش كند ، شايد از او صاحب فرزندى بشود و شبستان زندگانى آنان روشن گردد . مراسم انجام گرفت و « هاجر » پس از چندى پسر مىآورد كه اسماعيل ناميده شد . چيزى نگذشت ، ساره نيز مشمول لطف الهى گرديد و خود او نيز باردار شد . خداوند ، فرزندى به او عطا كرد كه پدرش او را « اسحاق » نام نهاد . « 1 » پس از مدّتى ، ابراهيم از طرف خدا مأموريت يافت ، اسماعيل را با مادرش ، « هاجر » به سوى جنوب ( مكّه ) برده و در ميان درهء گمنامى جاى دهد . اين درّه ، محل سكونت كسى نبود و فقط كاروانهايى كه از شام به يمن و از آنجا به شام برمىگشتند ، در آنجا خيمه مىزدند و بقيّهء سال مانند ساير نقاط عربستان بيابانى سوزان و خالى از هر گونه سكنه بود . سكونت در يك چنين سرزمين وحشتناك ، براى زنى كه در ديار « عمالقه » زندگى كرده بود فوق العاده توانفرسا بود . گرماى سوزان بيابان و بادهاى گرم آن ، هيولاى مرگ را در برابر چشمان او مجسم مىساخت ، خود ابراهيم نيز از چنين پيشامدى در فكر فرو رفته بود . وى در حالى كه عنان مركب را به دست گرفته و سيلاب اشك از گوشه چشمانش سرازير بود و
--> ( 1 ) . سعد السعود ، ص 41 - 42 ، و بحار الانوار ، ج 12 ، ص 118 .